رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

اولین روزهای زمستونی

1392/10/17 19:37
نویسنده : رومینا
358 بازدید
اشتراک گذاری

 دوستای عزیزم  قلب

دوشنبه ایی  که تعطیل بود  سونیا جون و اردلان و المیرا فسقلی  اومدن خونمون و من براشون  قلیه میگوی خوزستانی  و ماهی تیلا پیلا اقیانوس گذاشتم  خوشمزه امیدوارم که خوششون اومده باشه چشمک شب خیلی خوبی بود المیرا و رادوین  هم با هم کنار میومدن و بازی میکردن . نیشخند

 

 

در حال کنجکاوی . 

    وقتی مهمونها رفتن  دیدم که رادوین اصلا  نمیتونه از جاش بلند بشه و فقط گریه میکنه پاشو نگه میداره  خیلی ترسیده بود . پاشو روغن زیتون زدم و ماساژ دادم ولی  تا 6 صبح من و احسان  رو نگه داشت .   . 6 تا 10 صبح فقط تونستیم بخوابیم خواب به مادر شوهرم گفتم که  از بهداشت بپرسه .  بهداشت نگران شده بود و گفته بود که شاید از قطره فلج اطفال باشه   و ما رو بیشتر ترسوندند استرسنگران

  ولی صبح رادوین  خیلی خوب  تونست راه بره ولی کمی پاش رو میکشید گریه

عصری دیگه خیلی خوب ماشالله میدوید ولی باز بردمش پیش دکتر امامی  و دکتر گفت که هیچیش نیست وفقط به خاطر اینکه خیلی راه میره  و به قول خودت خیلی میرقصه  ا تاندونش پاش کمی کشیده شده  همیننننننننننننننننننیشخند

 خیالم راحت شد و قد و وزنش رو هم گرفت که خیلی راضی بود . اومدیم خونه و رادوین دوباره برامون میرقصید و هر کاری میکردم که راه نره تا پاش خوب بشه  . نمیشد که .  .  الان هم خوبه خوب شد و کلی  تو خونه میدوه و بازی میکنه . ماچ

 دیروز یاد گرفته کامل تا 5 میشمره و به ترتیب فرشته

  سه شنبه ایی شب  رادوین  رو  پیش مادر شوهرم گذاشتم  و خودم و احسان دوست داشتیم که  2 3 ساعتی رو تنها تو محیط رومانتیک باشیم نیشخند  به پیشنهاد من رفتیم  رستوران نمونه و  با هم صحبت میکردیم و شام خیلی خوبی خوردیم  ولی بیرون خیلی سرد بود  نتونستیم قدم بزنیم . ولی شب خیلی خوبی بود   رادوین هم که تو خونه بهش کلی پیش مادر بزگش خوش گذشته بود و با هم کلی  بازی کرده بودن قلب

 

 دیشب هم رفتیم خونه داداشم  و اراد جون دیگه زردیش خوب شده بود و خاله ام و دایی  و مادربزرگم همه اومده بودن دیدن اراد و ما هم اونجا بودیم  . 

 

 

رادوین و دایی جونش  و ارش خواهر زاده  زن داداشم در حال تخته بازی هستن 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مینا
5 دی 92 23:49
رومینا جون منم با این موضوع مخالفم که بچه بخواد زدنو یاد بگیره .مثلا دیدم بعضی پدر ومادر ها به بچه هاشون زدنو یاد میدن و این خیلی زشته ولی این جورم که شما نوشتی که اگر جایی بچه ها دعوا کنن زودی رادوینو از اون محیط دور میکنی فکر نکنم درست باشه البته نظر شما محترمه ولی باید اینم در نظر داشته باشی تا چه سنی میتونی کنترلش کنی 4 5 سال دیگه وقتی که به خاطر مدرسه یا مهد از خودت دورش کردی خب قطعا توی این محیطا دعوای بین بچه ها پیش میاد وباید اینم قبول کنیم همه ی ادما مثل شما انقدر روحیه اروم وصلح طلبی ندارن وفرزنداشونم درست همون روحیات پدر مادراشونو دارن اون وقت فکر نمیکنی دیگر بچه ها بهش زور بگن و رادوین نتونه از حق خودش دفاع کنه؟؟؟
رومینا
پاسخ
ممنون از نظر خوبت . اره خیلی ها هم این رو بهم میگن ولی خودم طاقت نمیارم تو جمع اینجوری ببرمش .
ابجي سجا
6 دی 92 10:35
مامان آروین
10 دی 92 17:04
سلام پسر عسلیم با تاخیر یلدا رو بهتون تبریک میگم ایشاله هزاران یلدا درکنار هم همینطور با شکوه زیبا جشن بگیرید و شبهای سرد زمستونتون سرشار باشه از مهرو محبت گرمای جمع گل خانوادتون با آرزوی بهترینا و برترینا چه سخاوتمند است پاییز شکوه بلندترین شبش را عاشقانه پیشکش تولد زمستان کرد . آغاز فصل قشنگ دیگری از زندگیتان مبارک.
رومینا
پاسخ
ممنون از این همه ارزوهای قشنگ مرسیییییییییییییییی دوست عزیزم
atefeh mami elay
10 دی 92 17:53
خدا هر دو رو برات حفظ کنه وتو رو برای اونا رومینا همه پستات رو خوندم ودیدم منم تو خونه با بابای الای سر برنامه های خشن مشگل دارم ولی همسرم زیاد همکاری نمیکنه و فیلمهای ترسناک وکشتی کج میبینه ...هوا هم که سرد شده خیلی لا اقل میرفتیم اتاق دخرم یه طبقه بالا تا این فیلما رو نبینه...آخه اتاق الای دوتا پنجره داره هرچی بخاری رو زیاد میکنم گرم نمیشه...خلاصه خیلی شاکیم از همسرم نمیخوام دخترم چیزای خشن ببینه ...میخوام روحش لطیف باشه باباهه نمیزاره.... منم مثل توام ومخالفم با این جور برنامه ها... پسرگلتو ببوس دیوونه وبلاگ من نمیایی دیگه
رومینا
پاسخ
منون عاطفه جون . پس خدا رو شکر کن که الای جون دختره اگه پیر بود که دیگه سخت تر بود کارت . به نظر من با همسرت صحبت کن تو لینک دوستای من روانشناسی کودک رو بخون خیلیییییی مطلبهای خوبی داره شاید بتونه کمکت کنه .من واحسان وقتی رادوین خواب هست . میشینیم اینها رو میخونیم و در موردش صحبت میکنیم . چند روزه که عمه شدم باور کن همش میرم اونجا مثل بچه ندیده ها شدم یا اینکه خیلی جو گیر شدم . ولی شرمنده میام پیشتون
الهه مامان مبین
12 دی 92 1:18
پس نظر من کوووووووووو .....
رومینا
پاسخ
من همه رو تایید کردم . باید باشه هااااااااااااا